منطقه خاورمیانه به دلیل جایگاه ویژه در نظام بینالملل، همواره بستری برای کنشگری قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقهای بوده است. در این میان، حاکمان کشورهای منطقه با اتخاذ رویکرد تمرکزگرایی در تصمیمگیریهای کلان، کوشیدهاند میان تداوم حاکمیت داخلی و فشارهای نظام بینالملل توازن برقرار کنند. با وقوع تحولات موسوم به «خیزشهای عربی» در سال 2010 که با نقطه آغازین تونس همراه بود، ساختار سیاست خارجی این کشورها با چالشهای بنیادین و ناپایداریهای ساختاری مواجه شد. این پژوهش با هدف واکاوی پیامدهای این تحولات بر سیاست خارجی بازیگران منطقه، به این پرسش پاسخ میدهد که چگونه بیثباتیهای ناشی از خیزشهای اخیر، زمینه را برای بازتعریف نفوذ قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه ایالات متحده، فراهم کرده است. یافتهها نشان میدهد که ضعف ساختاری در تصمیمگیریهای راهبردی کشورهای منطقه، ایالات متحده را بر آن داشته است تا با استراتژیهایی نظیر «مدرنیزاسیون» و بازسازی چهره سیاسی، به تحکیم جایگاه خود در خلیج فارس بپردازد. در نهایت، این نوشتار استدلال میکند که استمرار این تحولات، کشورهای منطقه را به سوی گذار از پارادایمهای سنتی سیاست خارجی و حرکت به سمت بازبینی در اولویتهای راهبردی سوق داده است.