نظریههای چندجهانی (Multiverse) در فیزیک و کیهانشناسی معاصر، بهویژه در دو تقریر «چندجهانی تورمی» و «چندجهانی مکانیک کوانتومی»، ساختار واقعیت تجربی را با فرض کثرت عوالم فیزیکی بازتعریف کردهاند. مسئله بنیادین این پژوهش، ارزیابی فلسفی این فرضیهها بر پایه مبانی هستیشناختی حکمت متعالیه و تحلیل پیامدهای آنها بر مفاهیم وحدت و کثرت، تشخص وجودی، حرکت جوهری و نظام احسن است. چالش اصلی در پژوهشهای تطبیقی، خلط ساحت تبیین فیزیکی با تبیین متافیزیکی و اشتراک لفظی در مفهوم «جهان» است؛ چه اینکه کثرت و استقلال فضازمانی در فیزیک، لزوماً به معنای کثرت متباین و استقلال وجودی در فلسفه نیست. این مقاله با روش تحلیلیانتقادی و با رویکرد تفکیک ساحتهای معرفتی، ابتدا مدلول فیزیکی چندجهانی را در ساحت متافیزیک بازسازی کرده و سپس آن را در ترازوی اصول صدرایی میسنجد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که حکمت متعالیه نهتنها با اصل تکثر عوالم مادی ناسازگار نیست، بلکه با کاربست نظریه «اصالت و تشکیک وجود» و بهویژه «حرکت جوهری»، امکان تبیین جهانهای متعدد فیزیکی را به مثابه درجات و امتدادهای سیال یک حقیقت مادیِ واحد فراهم میسازد. همچنین، نسبت کثرت جهانها با «نظام احسن و غایتمندی»، نهتنها به نفی غایتمندی نمیانجامد، بلکه در پرتو فاعلیت بالرضا و سریان فیض وجودی، جلوهای فراگیرتر از ربوبیت الهی را در قالب یک نظام منسجم کلان به تصویر میکشد.