پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی - تحلیلی به بررسی علل تفاوت در سرنوشت دو موج بزرگ انقلابی در جهان اسلام، یعنی انقلاب اسلامی ایران (1979) و انقلابهای موسوم به «بهار عربی» (2011)، میپردازد. هدف اصلی تحقیق، تبیین این مسئله است که چرا انقلاب اسلامی ایران توانست به تثبیت نهادی و پایداری ساختاری دست یابد، در حالی که اغلب انقلابهای عربی یا در فرآیند گذار فروپاشیدند یا به بازتولید استبداد انجامیدند. یافتههای تطبیقی حاصل از تحلیل اسناد تاریخی و پژوهشهای تجربی دهه اخیر نشان میدهد که سه متغیر کلیدی : رهبری کاریزماتیک دینی، انسجام گفتمان ایدئولوژیک، و ظرفیت نخبگان نقشی تعیینکننده در دوام انقلاب اسلامی ایفا کردهاند. در مقابل، در انقلابهای عربی، فقدان رهبری واحد، چندپارگی گفتمانهای سیاسی و مداخلات خارجی، مانع از نهادینهسازی دستاوردهای انقلابی گردیده است. بر اساس نتایج تحقیق، میتوان استدلال کرد که پایداری انقلابها نه صرفاً محصول فروپاشی رژیمهای پیشین، بلکه تابعی از توانایی آنان در تبدیل انرژی انقلابی به نظم گفتمانی و سازمان های مشروعیتبخش است. این پژوهش ضمن بازخوانی تطبیقی دو تجربه تاریخی، کوشیده است سهم دین و رهبری را در پویایی ساختار انقلابهای معاصر جهان اسلام نشان دهد.